خدایااااااااااااااااااااااااااااااا

دلمو شکوندن اونایی که دوستشون داشتم اونایی که هواشونوداشتم ...

دوست نداشتم اولین مطلب سال 93رو اینجوری شروع کنم ولی این چند روزه حالم هیچ خوب نیست ارومشمو ازدست داادم حس بدی دارم که نمیخوام انتقالش بدم به کلمات اینجا بنویسم توخودم حبسش میکنم ...به زودی کم رنگ میشه انرژی درونم خنثی میکنه این حس بد رو...

کلافه ام

زیادی حساس شدم زودرنج بودم زود رنج ترشدم ...






تاريخ : دوشنبه 18 فروردین1393 | 0:2 | نویسنده : ... |


خاص ومتفاوتم...



تاريخ : شنبه 12 بهمن1392 | 12:8 | نویسنده : ... |

یه پیرزن همسایه ای داریم بیشتروقتا توکوچه میشینه منم وقتی ازکنارش رد میشه سلام میدم ردمیشم این همیشه منوباخواهرمتاهلم اشتبامیگیره بااینکه خیلی قیافمون فرق میکنه بارهاشده بهم گفته دخترت خوبه شوهرت چطوره بهش توضیح دادم که بابامن مجردم منوباخواهرم اشتبا نگیر ..امروز داشتم میرفتم بیرون سره کوچه نشسته بودسلام دادم گفت خوبی؟ دخترت کجاست؟

هیچی دیگه منم وقت حوصله توضیح دادن نداشتم گفتم توخونه هست...

اه اصلا حواسم نبود کاردارم بایدبرم بیرون...



تاريخ : دوشنبه 30 دی1392 | 16:7 | نویسنده : ... |
امروز 24 دی 92  یه روز خوبی بودتقریبا ...

تااینکه شب یکی ازدوستای بابام بهش زنگ زدگفت شماره خونتون رو بده خانومم زنگ بزنه باخانومت درمورد دخترت صحبت کنه یه وقت بذارن میان دیدن دخترتون...من باشنیدن حرفاشون کله غم های عالم اومد نشست تودلم بغض کردم حالم بده بدترین لحظات زندگیم لحظاتی بود که واسم خواستگارمیاد بارها دعاکردم عاجزانه گفتم خداجونم قربونت برم این خواستگارهارو بفرست واسه کسی که انتظارشو میکشه نه واسه من که برام درداورده ...منو موقع رفتن به مغازه بابادیدن خوششون اومده من غلط بکنم دیگه برم اون طرفا اه

خدایا ندیده نشناخته میگم نمیخواممممممممممممممممممممممممممم

الان یه هچین حسی دارم انگاری کله دنیا روسرمن خراب شده اه اه خدا اه

 خدایاهیشکی هم نمیدونه توکه بهترمیدونی درد من چیه من چی میخوام ...درد من علاقه هست دوست داشتنه, شناخته ....

خداجونم چه درسی میخوای بهم بدی این مشکلات(مشکلات=خواستگارا) رو سرراهم قرارمیدی ؟

خودت بخیر بگذرون من جوابم منفیییییییییییی--------------

خدایاخواهش میکنم طرف من باشی ها میدونی که مامان بابام طرف من نیستن

کافیه توطرف من باشی دیگه حله همه چی به خوبی خوشی میگذره هیچی نشده دلم گرفت یه ارامشی هم به دلم بده...

خداییش تودنیای تنهایی خودم عالمی دارم ها میخوان این عالموازم بگیرن نذارخدای خوبم باشه؟؟؟

من باکسی باید ازدواج کنم که براوصالش لحظه شماری کنم...


خدایاآبرو دارم پيش دل
يه وقتي شرمنده نشم



تاريخ : سه شنبه 24 دی1392 | 22:16 | نویسنده : ... |
27/09/92 هوای شهرمون فوق العاده سرده همین الانشم بادستای یخ زده مینویسم...

خیلی وقت بود همچین سرمایی تجربه نکردیم...

خداجونم من سرما دوست ندارم




برچسب‌ها: سرما

تاريخ : چهارشنبه 27 آذر1392 | 21:26 | نویسنده : ... |
ازوقتی ازمشهدبرگشتم حس حال خاصی دارم حس عاشقی حس دلتنگی دوست دارم به زودیه زود دوباره برم موقع برگشتن همه خداحافظی میکردن من نتونستم

گفتم میرم...

 ولی دلم اینجاست..

به زودی برمیگردم  ..

دلم میخواد برا همیشه برم توحرم بمونم...

یکی میگه با یه فریاد / راه میندازه داد و بیداد

بچه مو آقا شفا داد / تو صحن گوهرشاد

یکی که دلش شکسته / گوشه صحنت نشسته

دخیل درداشو بسته / عاشق دل خسته

نشون به این نشونه / صدای نقاره خونه

منو به تو میرسونه / ببین دلم خونه

میدونم رو سیام / من اگه بی وفام

ولی عشقم اینه / عاشق این اقام

منتظر یه اشاره ام / هر چی که دارم بذارم

دلمو زیارت بیارم / منی که آوارم

دلم اگه بیقراره / چشام اگه هی می باره

ولی دلم غم نداره / آقام دوسم داره

میشه شاهی کنی / منو راهی کنی

چی میشه به منم / یه نگاهی کنی

هرکی که حاجت روا شد / گدا اومد پادشاه شد

عاشق اقام امام رضا شد / خادم آقام شد

منم اومدم گداشم / کفتر گنبد طلاشم

ایشاالله حاجت راوشم / خادم آقاشم

خوردم آب و دون ات / که شدم دیوونه ات

آب زمزم کجا / آب سقا خون ات



تاريخ : پنجشنبه 4 مهر1392 | 19:43 | نویسنده : ... |
بسم الله

سلام به کی سلام دادم هیشکی همینجوری احساس کردم دارم واسه کسی مینویسم جوگیر شدم ۶ماهه چیزی ننوشتم

۶ماه سکوت الان تورمضان اومدم برا نوشتن حس نوشتنم گل کرد ۳ساعت مونده به افطار گشنه بی حال چی میخوام بنویسم ؟ خودمم نمیدونم چون الان اینجوریم

ضعف بی حالی داره بهم غلبه میکنه ولی من قوی ترازاین حرفام یعنی روحی قوی دارم جسمم که لاغرمردنی خب حالا بریم سراصل مطلب

دیشب شب قدر بود  کلی دعا کردم برای همه بیشتر دعام برای ظهور امام غریبم بود خیلی بهش ،به بودنش نیازداریم دیگه وقتشه باید بیاد بی صبرانه منتظر ظهورشیم یعنی خدا قسمت میکنی من ظهورشو ببینم؟

اونقدر دلم میخوادش که فقط خودش میدونه وخدا ...

کاش میدونستم خدا توتقدیر ۱ساله ام چی نوشته ...

 

...

 

 



تاريخ : یکشنبه 6 مرداد1392 | 18:29 | نویسنده : ... |
اه خدایا شکرت،شکربخاطره ارامش شبت

این روزا یکم دلگیرم دل اشفته ام خداجونم دلمو اروم کن ای ارامش دل ها. .

وقتی ذهنمو زیاد درگیر مسائل دنیوی مشکلات روزمرگی میکنم این حس های بدمیاد سراغم اوقاتمو تلخ میکنه ...

دلم میخواد دیدگاهمو به مسائل عوض کنم زیادی مثبت بین باشم ...

مشکلات رویه جوری دیگه ببینم تاراحترحل شه ...خدایا منوباچیزی که طاقتشو ندارم امتحان نکن...

 ....خدایا دلگیرم بعضی ادم ها ...

حرف زیاد دلتنگی زیاده ولی فقط تومحرم رازمی فقط میتونم حرفامو به توبگم نمیتونم بنویسم ...

خداجونم دوستت دارم توخدای خوب منی؛ سعی میکنم بنده ی خوبی برات باشم کمکم کن  ...

 



تاريخ : چهارشنبه 25 بهمن1391 | 1:51 | نویسنده : ... |
ای بابا قالب وبمو حذف کرده بلاگفا ،فک کنم مرض قند داره قالب مردمو حذف میکنه

دوباره میسازمت وبم نگران نباش ...

هوم چه سکوتی اتاقمو پرکرده به به چه ارامشی البته زیاد هم ساکت نیست ها

فن کیس بدجوری صدا میده تازه عوضش کردم  بازصدا میده...ولی خیالی نیست بهش عادت میکنم وقتی عادت کنم دیگه صداشونمیشنوم این یه قانون ه توزندگی...

درمورد چی بنویسم اهان دارم یه کتابی میخونم به اسم معجزه ی اراده کتاب بی نظیریه کلا کتابهای روانشناسی عالیه، روح من تشنه ی اینجور کتاب هاست

موقع خوندنش یه ارامش میاد سراغم که کلی حظ میکنم ازخوندنش  ...

خیلی کم مونده تمومش کنم برم بگردم

 یه کتاب خوبی دانلود کنم بعد تموم شدن این کتاب بخونمش...



تاريخ : یکشنبه 17 دی1391 | 0:33 | نویسنده : ... |
هروقت دلتنگ میشم میرم پشت بوم میشینم  ساعت هاستاره هاروتماشا میکنم ....

شب         اسمان          ستاره                      ....



تاريخ : جمعه 20 مرداد1391 | 23:8 | نویسنده : ... |
sevmak sadeja soylamak dayil sevmak yashatmak

demakdir sevmaya jasarat istar varsa gostar yoksa bol



تاريخ : پنجشنبه 5 مرداد1391 | 16:29 | نویسنده : ... |
چقدر خوبه بدونی یکی یه جایی داره
یه آهنگی رو بیاد تــو گوش میـده....!  کاش یه همچین کسی و داشتم هی به یاد من ترانه های غمگین گوش میکرد دلتنگترمیشد  زنگ یا اس میزد میگفت عشقم دلم برات تنگ منم  جواب میدادم میگفتم برو برو صدام نکن عاشقونه نگام نکن حرف دروغکی نزن بقیشم بلدنیستم

 



تاريخ : دوشنبه 1 خرداد1391 | 14:25 | نویسنده : ... |
این وبلاگ نیازی به نظرنداره  

مخاطب جمله ام همونه که اومده اینجا میگه نظردادم که بی نظرنباشی...

...من خلوت وسکوت بیشتردوست دارم ...

حوصله ندارم به وبتون سربزنم

بیام بخونمم نظرنمیذارم...



تاريخ : شنبه 30 اردیبهشت1391 | 2:8 | نویسنده : ... |
امشب چه شب بدیست خدایـــــــا

شب هایت زیباست ولی  خودم برای خودم بدش کردم...

حس بدی دارم ...دلم میخواد داد بزنم و صدات کنم...

خدایا تو دوراهی بدی قرار گرفتم...کمکم کن بهترین راهو نشونم بده

دستمو بگیرو تنهام نذار...

گریه امونم نمیده بنویسم...

...

 

 



تاريخ : سه شنبه 26 اردیبهشت1391 | 1:58 | نویسنده : ... |
اخره این هفته عروسی دعوتم

اه خدااااااااااااااااا  چقدربدم میاد ازعروسی ,مجلس عروسی رفتن ...

ولی مجبورم برم که دوستم ناراحت نشه...

خیلی ازکارایی که دوست ندارم ...علی رغم میل باطنیم  انجام میدم

( باتوجه به این که کاره درستیه یا نه... ) کسی ازم دلخور نشه توهم هوای منو...میدونم داری بیشتـــــــــــــــــر داشته باش...

خدایـــــــــــــــــــا میخوام همیشه توزندگیم باشی وحضورت روبیشتر حس کنم ...

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 19 اردیبهشت1391 | 2:4 | نویسنده : ... |
اومدم بنویسم  نتونستم ...سرماخوردم اصلا حال نوشتن ندارم...



تاريخ : شنبه 16 اردیبهشت1391 | 0:28 | نویسنده : ... |
هرروز  وشبی که میگذره احساس میکنم که پرده ای ازجلوچشام کنارمیره...

دیدگاهم به زندگی ...

روحیاتم...

این خیلی خوبه زندگی برام بامفهموم ترمیشه...

هنوزهم سکوت را دوست دارم سکوت برام زیباست ...

عصبی بشم ...سکوت

ناراحت باشم ...سکوت

حرصم دربیاد... سکوت

وقتی سکوت کردم هیچ کس هیچ صدایی نمیتواند سکوتم را بشکند

من بعضی وقتا ارامش را ازسکوت دریافت میکنم

....سکوت معنیش قهرنیست...



تاريخ : دوشنبه 11 اردیبهشت1391 | 0:14 | نویسنده : ... |
امشب یکم وب گردی کردم مطلب خوندم حوصله ام سررفت رفتم سراغ شطرنج انلاین...



تاريخ : پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 | 1:4 | نویسنده : ... |
السلام علیک یا فاطمه الزهرا...



تاريخ : چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 | 13:6 | نویسنده : ... |
شب هارا خیلی دوست دارم

تاریکی وسکوت شب زیباو پرازارامشه...

شب بیداری هارادوست دارم...

شب هزارناگفته دارد

شب می توانی بگویی:

دایره ای از نور و رحمت محبت و عشق به دور من کشیده شده همه را می بخشم و آرام هستم تمام وجودم تا تک تک سلولهای بدنم آرام شده اند خدابامن استت و باتوکل براو کارهایم درست می شود
!
...

شب بخیر



تاريخ : سه شنبه 5 اردیبهشت1391 | 1:7 | نویسنده : ... |
دنیایی مجازی رادوست دارم رفیق لحظه های تنهایی منه...

بهم ارامش میده ساعت هادرش غرق میشم ومطمئنم که بهش وابسته نمیشم ..

.چون تاته این وابستگی رفتمو برگشتم...

این روزها دل کندن ازچیزایی که دوستشون دارم برام خیـــــــــــــلی راحت شده ...

خوشحالم ازاین موضوع...

آه خدایا

 خدایـــــاچون توحاضری چه جویم وچون توناظری چه گویم...



تاريخ : دوشنبه 4 اردیبهشت1391 | 4:2 | نویسنده : ... |
میخوام بنویسم ازچی...؟ نمیدونم

زندگی روال عادی خودشو طی میکنه...

چاله چوله های زیادی توش هس که وقتی میفتی توش دردت میگیره...ولی بایدمحکم باشی برای ادامه دادن راهت مصمم ...

اگر حق با شماست خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست ، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید...

زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان...

هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست

مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است..

خدایا ، ذره ای ، تنها به قدر قطره ای

آن حال دریائی شدن را ، قسمتم فرما

به گلبرگ گل مینا قسم ، راز رضا بودن نشانم ده

بهای مردمان ، آری بهشت پاک خود را ، یادمان آور

خداوندا  ، نمی دانم  چه تقدیری مرا فرموده ای ، لیکن

به  آواز چکاوک های زیبایت قسم

راه سعادت ، پیش پایم نه



تاريخ : یکشنبه 3 اردیبهشت1391 | 22:11 | نویسنده : ... |
 خــــــدایــاباتــمام وجـ ـودم  که ازوجودته با قلبـم ... روحم ...هستی ام ... دوستــتــــــــــ دارمممممممممممممممممممم...

امروز که اون صحنه ...رودیدم دلم لرزید یه حالی شدم... چشام پره اشک شد بی قرار شدم ...مدتی به فکرفرورفتم ...فهمیدم که داری بهم میگی که اشتبا میکنم چیزای زیادی براازدست دادن دارم که بهشون توجه نمیکنم ...

خــداجونم وقتی کلافه میشم میرنجم دلخور میشم اون احساس میاد سراغم...احساسی که واقعی نیس زودگذره ...خیلی دوست داشتم اون احساس واقعی باشه ...اگه واقعی بود ترسی تودلم را نمیدادم ...ترس ازدست دادن...

 



تاريخ : جمعه 1 اردیبهشت1391 | 16:22 | نویسنده : ... |

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا هرچقدرفک میکنم میبینم چیزی براازدست دادن ندارم

خدایاااااااااااااااااااااااا چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ علاقه ای هیچ دلبستگی هیچییییییییییییییییییییییییی...خالی خالی...

چی باعث شده من به این جا...به این نقطه اززندگی برسم...

خدایــــــــــــــا من فقط دوتابـــــــــــــــال واسه پرواز میخوام ...همین



تاريخ : سه شنبه 29 فروردین1391 | 2:2 | نویسنده : ... |

سکوت مي کنم

 

                 خاموش ميشوم!

 

                                 براي تمام عمرم

 

                                                    براي تمام لحظه هام

 

                             براي تمام لحظه هايي که پر ازبغض مي شوم

 

براي تمام لحظه هايي که هيچ کلمه اي از حنجره ام بيرون نمي آيد

 

در حالي که چشمهايم و نگاهم پر از چراست!

 

 

کلي راه نرفته پيش رو دارم

 

مي بينم فردايي را که اولين روز از باقي مانده ي عمرم است

 

بايد بجنبم و عقب نمانم از قافله ي روزگاري که با سرعتي وصف نشدني مي رود

 

 

براي رسيدن به دور دست ها بايد از نزديکي ها گذشت

 

ولي رسيدن به نزديکي ها کار آسونی نیست

 

 

         اي اميد رهايي صدايم را بشنو

 

           صداي واژه هاي مانده در دلم را

 

                      صداي واژه هاي مانده در سکوتم را

 

                               صداي اين واژه هايي که مي لرزند

 

                                          واژه هايي که در اوج نا اميدي

 

                                                   اميد را به تمامي فرياد مي زنند

 

 

سکوت است و صدايي نيست

 

                       جز تيک تاک عقربه هاي زمان

 

                                                            لحظه هايي که پايان يافتنشان

                                  

                                     فاجعه اي است نا باورانه

 

 

مانده ام در لحظه اي که من هستم و فقط خدايم

 

همين مرا بس است

 

 

باز بهم ريخته  کلمات و جمله هايم بي مفهموم شده اند

 

                                                           و فقط قلم مي چرخد و مي ريزد و...

 

                                                         و فقط از روی نوشتن نوشته شد همین . . .



تاريخ : جمعه 11 فروردین1391 | 18:8 | نویسنده : ... |
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!

حالا آرام تر، آرام تر بتکان

تا خاطره هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا...

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"...

 

"" خـانه تـکانی دلـت مبـارک ""



تاريخ : شنبه 5 فروردین1391 | 13:59 | نویسنده : ... |
نه تو می مانی و نه اندوه
 
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
 
به حباب نگران لب یک رود قسم،
 
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
 
غصه هم می گذرد،
 
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
 
لحظه ها عریانند.
 
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز


تاريخ : جمعه 28 بهمن1390 | 0:10 | نویسنده : ... |

 

خسته است دلم در این لحظه ،گرفته است دلم ،همین دل در هم شکسته
بی احساس تر از همیشه ام،غم آمده و به دلم نشسته
غم آمده و اشکم را در آورده
کسی نمیداند من چه حالی دارم، کسی نمیداند من چرا اینگونه پریشانم
کجاست آن آغوشی که به آن پناه ببرم ، کجاست آن دستهایی که مرا نوازش کند ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ، مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته رها کند ، کجاست کسی که فریاد پر از غمم را بشنود و این سکوت غم زده را با حرفهایش بشکند ، مرا آرام کند ، قلبم را با مهر و محبتهایش آشنا کند
کسی که نمیشنود حرفهای مرا در این لحظه ، حالا آن کسی که میخواند حرفهایم را در این لحظه نمیبیند اشکهای مرا ، حس نمیکند درد این دل تنهای مرا
نمیتوانم قلبم را به کسی بسپارم ، بهتر است مثل این لحظه ،از درد خویش بنالم
قلبم را بسپارم به کسی که بشکند آن را ، یا به جای آرامش آزار دهد این قلب بی گناهم را
نمیگردم دیگر هیچ جای دنیا به دنبال یک قلب باوفا
نیست ، هیچ جا ، حتی اینجا ، یک دل با وفا
نیست صداقت ، نیست آن کسی که عشق را درک کند و معنی آن را بداند
وقتی نیست دلی باوفا ، نیست دیگر کسی که آرام کند دل غمگینم را
خسته ام ، باز هم مثل همیشه من هستم و قلب شکسته ام
نوشته ام تا درک کنی ، ای تو که مثل من ، همصدا با غمهای منی
نوشته ام تا نگردی دنبال وفا ، وفا نیست دیگر در این دنیا
نیست دیگر دلی که عاشق باشد ،نیست دلی دیگر که قدر عاشقی را بداند
من که تمام دنیا را گشتم و ندیدم ، اینک هم با قلبی شکسته مدتهاست که با تنهایی رفیقم ، هنوز هم به حال این دل خویش میگریم
بی آنکه کسی ببیند اشکهایم را ،بی آنکه کسی بشنود درد دلهایم را
بی آنکه کسی درک کند احساسات پاک من را ، بی آنکه کسی بیاید و دستهایم را بگیرد و مرا آرام کند ، کجاست آن قلبی که حال مرا از این رو به آن رو کند!
کجاست آن کسی که مرا باور کند…



تاريخ : سه شنبه 6 دی1390 | 23:25 | نویسنده : ... |

دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است…

 

دوستی مدتش مهم نیست، دوامش مهمه؛ دوری و نزدیکیش مهم نیست، یادش مهمه

 

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد، دکتر گفت: به فلان سیرک برو، آنجا دلقکی هست انقدر می خنداندت تا غمت یادت برود، مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم!

استعداد در فضای آرام رشد میکند و شخصیت در جریان کامل زندگی .

همه زیبایی های بی پیرایه ازعشق سرچشمه می گیرند،اماعشق از چه چیز سرچشمه می گیرد؟

از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او

عقل دروجودما قدرت حيرت آوری دارد پس بهتراست که فکررا حاکم وجودخودقرار دهيم .

من در تولد خود نقشی نداشتم و در مرگ خود نیز نقشی ندارم ، نقش من فقط در زندگی من است.

 

از خود مپرس که از نکویی تو چه کس بهره خواهد برد . نان خود را به آب فکن ،بلاخره کسی آنرا خواهد خورد.

رفتن بهانه نمی خواهد، بهانه های ماندن که تمام شود کافیست…

برای تا ابد ماندن باید رفت…. گاهی به قلب کسی و گاهی از قلب کسی

 

به خاطر عشق خودت زنده نباش

به خاطرکسی زنده باش ، که به عشق تو زنده است

اگه عاشقی، سعی کن به عشقت برسی چون وقتی بره دیگه رفته.

اگه عاشق نیستی پس تلاش نکن که طعمش رو بچشی.

چون تلخترین شیرینی روزگاره

 

یک صخره را در نظر بگیرید. شما با چکش و تیشه و قلم به جانش می افتید و او ذره ای تغییر نمی پذیرد و هم چنان سخت و مستحکم پابرجاست. اما همین صخره با دانه علفی که از درون خودش سعی دارد راهی به بیرون بیابد می شکند.

عشق مثل این علف باید از درون صخره از دل انسان راهی به بیرون بیابد والا شما با سعی و کوشش نمی توانید در دل هیچ کس نفوذ کنید ، مگر خودش اجازه عبور را به شما بدهد

 

عشق مانند آسمان است ، گاهی صاف است و شاد ، گاهی غمگین است و بارانی . . .

قبل از اینکه به کسی ابراز علاقه کنی خوب فکراتو بکن ، چون شاید چراغی تو دلش روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد

 

 وقتی چترت خداست بگذار ابر سرنوشت هرچه میخواهد ببارد،لحظه هایت آرام...



تاريخ : سه شنبه 29 آذر1390 | 19:12 | نویسنده : ... |
تاريخ : سه شنبه 8 آذر1390 | 21:21 | نویسنده : ... |